امروز فرداعه كه
برم يكم چوب جمع كنم
شب پاشم برم بالاي كوهی جایی
چوبا رو بيچينمشون رو هم
يه آتيشه سوسکی درست كنم
بشينم رو زمین کناره آتیش
شهرو نیگا کنم
سیگار بکشم ، موزیک گوش کنم
به هیییییییچ چیزی فکر نکنم
با این که میدونم تو این حالت از آرامش
یکی یهو زنگ میزنه میگه داداش کجایی یا یکی دیگه زنگ کاری میزنه
آخه میدونی ..
من نه عاشق هستم
و نه محتاج نگاهی که بلغزد بر من
من خودم هستم و یک حس غریب
که به صد عشق و هوس میارزد.
من خودم هستم و یک دنیا ذکر
که درونم لبریز
شده از شعر حقیقت جویی
من خودم هستم و هم زیبایم
من خودم هستم و پابرجایم
من دلم میخواهد
ساعتی غرق درونم باشم
عاری از عاطفه ها
تهی از موج سراب
دورتر از رفقا
خالی از هرچه فراق
من نه عاشق هستم
و نه محتاج نوازش یا مهر
من دلم تنگ خودم گشته و بس
برچسب:
نویسنده: آناهیتا شجاعی